X
تبلیغات
.:| شکست|شكست |:.
شکست

تو رو بخدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن آرووم بگیر به فکر زندگیت باش

 

غصه م میشه اگه بفهمم داری غصه می خوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

 

دلت نگیره مهربوون عاشقتم اینو بدوون

دلم گرفته می دوونی از هم جدا کردنموون

 

دل نگروونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو بخاطره تموومه خوبیات ببخش

 

اصلا" فراموشم کنو فکر کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی

 

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری

اگه تو تنها بمونی به کسی کاری نداری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 11:47  توسط S H E K A S T | 
در کنار هاله ای از ماه
اتاقیست سرد آبی
تخت گتار کهنه ی من
عکس یک زن به دیواری
زن زیباروی خندان
یار من بود دورانی
اون رفت من ماندم گیتاری و سیگاری
عشق من رفت به تن آن
طعم شب شد بیداری
دیگرم نیست نای ماندن
پایان یا باز آغاز رفتن
چاقوی پنهان ته گنجه
تنها راه ، رفتن بر روی رگ های سرخم

 

کاوه آفاق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 2:58  توسط S H E K A S T | 
کجایی تو ؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 2:11  توسط S H E K A S T | 
هر روز عمرم از دیروز بدتره

عمری که هر نفس بی غم نمیگذره

دلگیر و خسته ام بی روح ساکتم

نبضم نمی زنم پلکم نمی پره

می دونم امشبم از خواب میپرم

از گریه تا سحر خوابم نمیبره

این زنده موندنه با زنده موندنم

بدرود زندگی مرگ از تو بهتره

 

 

با تشکر از محسن خان چاووشی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 0:51  توسط S H E K A S T | 
دیر زمانیست تمام یادداشت هایم تو هستی

روز شبم تو هستی


صبحانه ام تو هشتی

هم نوای تنهاییم تو هستی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 19:29  توسط S H E K A S T | 
هر روز می گذرم از انحنای کج آن دیوار


از چهار قدم مانده تا دیدار


از آن بلندی که بود بلند بسیار


از لحظه ای که میرسم به دیوار


نگاهی می کنم به بلندی با چشمان تار


تو؟


نه ، تو نیستی آن بلندی بسیار


در آن مکان تاریخی وحشی

 

خسته ام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 2:58  توسط S H E K A S T | 
دلم هوای بارانی دارد

روز شب به یادت غم نهان را آشکار دارد

--------------------------------------------

به پاسخ رهگذران این دیار

بی جواب سری به زیر آشکار دارد

---------------------------------------------

درنگاه چشمان معصومت

قطره ای اشک در آن گوشه آشکار دارد

---------------------------------------------

ای نهان عشق آشکار من

این روزگار را اگر جفا کرد ٬ این جفا بر من غم آشکار دارد

---------------------------------------------------------------

لحظه ای نمی توانم تو را محو کنم در خیال

این خیال من بر لب نقش اسمت را آشکار دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 7:23  توسط S H E K A S T | 
سلام

مدونید وقتی بهتوون میگن ... بابا شما میمیرید یعنی چی؟

 

بعد این همه مدت یهو بی مقدمه اومدم اینو گفتم

 

خلاصه دوستای وبلاگی من که ۹۰٪ شون وبلاگاشون رو حذف کردن ما هم به جرگه قبرستانا پیوستیم

 

یه شعر بگم؟

 

دلم برای باران تنگ است

چشمانم مثل ابر نمناک است

گاه قطره ای  گاه سیل روان است

دلم چقدر تنگ است

برای بازی کودکانه

برای یادگارهای بر دیوار نوشته

برای صدای خسته پدر

برای لحظه ی آغوش مادر

 

معذرت می خوام دیگه اشکا نمیزارن ببینم

به امید دیدار همتوون

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 3:36  توسط S H E K A S T | 

سلام

سلام به همه ی دوستای من

من به زودی بازم میام. اگه کسی به من سر می زنه خواهشا" یه کامنت به من بده .

 

مرسی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 2:51  توسط S H E K A S T | 

دلو روزنامه پيچيدم

توي جعبه اي گذاشتم

خوب محکم اونو بستم

راه ديگه اي نداشتم

بردمش اداره ي پست

دادمش برات بيارن

دلو تحويل نگرفتن

پيشه بستها بزارن

گير دادن دلت بزرگه

نميشه اونو فرستاد

مونده بودم چه کنم

دل من ياد تو افتاد

ياد اون روزي که قلبت يدفه مث يه سنگ شد

خاطراتت يادم اومد

دل من دوباره تنگ شد

حالا من اين دل تنگو

ميدمش برات بيارن

اين دفه ميشه فرستاد

انگاري حرفي ندارن

دل من قده يه دنيا

تو رو دوست داره هميشه

پيشم باشي نباشي

عاشق هيشکي نميشه

دل من پيشه تو باشه

اگه ميشه نگهش دار

حس کنم مال تو هستم تا ابد واسه يک بار

دل من اين واره دنيا تو رو دوست داره هميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:36  توسط S H E K A S T |